الف) قدرت: از جمله تغییرات، تغییر در نگرش نسبت به قدرت به عنوان ارزش محوری جامعه است. در جامعه ما قدرت به ابزاری برای وادار کردن دیگران در تنقید اراده صاحبان قدرت تقلیل یافته است و از ابعاد دیگر آن غفلت شده است. قدرت همواره بخش مهم و عمده امتیازات افراد، گروهها، اقوام، طبقات و ملتها بوده است که البته بیشتر در اختیار مردان قرار داشته است. بدین ترتیب نقش قدرت در جامعه تأمین توانایی تملک، تفوق، نفوذ، مقاومت و کسب پیروزی برای صاحبان خود بوده است. البته باید پذیرفت که چنین تعبیری از قدرت در ادوار پیشین حیات بشر کاراییهایی هم داشته است، اما در عصر بلوغ و ارتقای درک و فهم بشر و پیچیدگی بیشتر جوامع انسانی دیگر مفید و موجه شرایط لازم برای پیشرفت بشر امروز نیست. به همین قیاس که دیگر تکنولوژی کارآمد برای راه اندازی راهآهن، برای فرستادن فضاپیماها به خارج از منظومه شمسی عب مانده و ناکارآمد است.
بنابر آنچه، گفته شد لازم است در جستجوی مفاهیم بدیعتری از قدرت باشیم. که گرچه در پذیرش آنها با یکدیگر متفقیم، در عمل راه زیادی برای اجرا و به کار بستن آنها داریم. از جمله معانی قدرت، قدرتی است که در ارتباط با عظیمترین توفیقات دینی، فلسفیف هنری و تجارب علمی به دست میآید. از دیگر معانی قدرت، قدرت اخلاقی و پیروی از سرمشقهایی است که از تفوق اخلاقی قابل توجهی نسبت به سایرین برخوردارند، وسیلهای قطعی در تجهیز و بسیج نیروهای بیکران تلاش انسانها در عرصههای اجتماعی و فردی.
به این ترتیب قدرت اولیای امور نه برای حکومت، تفوق و ترتب و تفیذ ارادهی ایشان که در جهت جلب حمایت و اعتماد مردمان و از طریق مشاورههای آزاد و صریح و تا حد امکان گسترده و همه جانبه اعمال میشود. چنین جامعهای بیتردید از اعمال زور و بیعدالتی علیه هر یک از اعضایش (از جمله زنان)اجتناب خواهد کرد. مهمتر آنکه چنین تعابیری از قدرت نمیتواند بدون حضور نگرشهای زنانه که مبتنی بر محبت و مشارکت و رشد دادن است، در جامعه نهادینه شود.
ب) تغییر نگرش نسبت به کار: نظام اشتغال امروز هدفی بسیار نازل را دنبال میکند که همانا عبارت است از « به دست آوردن امکانات هر چه بیشتر برای مصرف کاراهایی که عرضه میگردد». مشاغل کاذب، اختلاس، بیانصافی و بیمیلی نسبت به ایفای صمیمانهی وظایف شغلی از جمله عواقب چنین نگرشی به کار است. لذا در مییابیم که در اشتغال و کار نیازمند ارزشهای اخلاقی نوینی هستیم که کار را از سطح تنازع بقا، به خدمت به همنوع و عمران زمین که زیستگاه نوع بشر است، مبدل میسازد. چنین معنایی از اشتغال نیاز به قدرت مداری که همواره زنان را فرودست نگاه داشته است، نخواهد داشت بلکه بر استعدادهای ذاتی نوع انسان در خدمت و محبت و تعهد صمیمانه در اجرای وظایف اقتصادی متکی است که در زنان به وفور یافت میشود و البته مردان نیز از آن بهرهمندند.
ج) روابط انسانی و نقشهای خانوادگی: اگر جامعه امروز جهانی، جامعهای مترقی و بالغ است و اگر داعیه عدالت اجتماعی و حقوق بشر برای تأمین حداکثر بهرهمندی اعضای جامعه از امکانات رفاهی و سعادت حقیقی را دارد، لازم است گستره عدالت اجتماعی و ادراک از مصادیق بشر و حقوق بشر را از دایره مردان خارج سازد و تا حوزه زنان گسترش دهد. بیشک بشریتی که قادر است حقوق حیوانات و گیاهان و کوهها و دریاها و آسمان را از طریق قوانین حفظ محیط زیست رعایت کند، ناتوان نیست از اینکه بر اعادهی حقوق نیمی از جمعیت خویش همت گمارد و روابط انسانی را بر مبانی جدیدی طراحی و تعریف کند. تنها چنین عدالت واقعاً گستردهای قادر خواهد بود، نقش زنان در جمیع عرصههای اجتماعی را به نحو مؤثری بهبود بخشد و هم در روابط خانوادگی، هم در روابط کاری آنان را در عرض مردان و برابر با آنها قرار دهد.
د) هویت زنانه: ارزش انسان به روح انسان است و جسم و روح انسانی فاقد جنسیت است. جنسیت از یک جنبه، امری زیست شناختی و جسمانی است و از جنبهای دیگر ساختهی اجتماعی است که بر اساس انتظارات فرهنگی، نقشهای زنانه و مردانه را تفکیک و تعریف میکند. از این رو هویت انسانی و معنوی ما مستقل از جنسیت میتواند رشد و ارتقا یابد. بنابراین هویت زنانه و مردانه علت تفوق و برتری نمیتواند باشد. هر دوی این هویتها مادام که به هویت واقعی انسانی تقرب جویند، میتوانند مکمل یکدیگر برای سعادت و رفاه و رستگاری نوع بشر باشند. بیگمان پرنده با یک بال، هر چقدر قوی باشد، قادر به پرواز نخواهد بود (مهرگانی، ۱۳۸۶).
۲-۸ نگاهی به وضعیت زنان در ایران
بررسی وضعیت تحصیلی زنان شاغل نشان میدهد که سهم اشتغال زنانی که دارای تحصیلات عالی هستند بالاتر از سهم اشتغال زنانی است که تحصیلات اندک دارند. برای نمونه، در سال ۱۹۸۶ میلادی ۶/۸ درصد از کل شاغلان ایران را زنان تشکیل میدادهاند که در این میان سهم زنان بیسواد ۹/۳ درصد است. سهم زنانی که تحصیلات متوسطه دارند ۱۷ درصد و سهم زنانی که تحصیلات عالی دراند ۲/۲۴ درصد است. از این رو، به آسانی میتوان نتیجهگیری کرد که هرچه تحصیلات زنان افزایش یابد، بخت و احتمال اشتغال آنان نیز افزایش خواهد یافت. ناگفته پیدا است که با افزایش تحصیلات زنان، کیفیت اشتغال و نوع اشتغال آنان نیز بهبود مییابد.
البته باید به این نکته توجه نمود که زنان عمدتاً وضعیت اشتغال خود را در آمارگیریها اعلام نمیکنند که این نشان دهندهی این است که بسیاری از زنان در ایران در بخشهای غیررسمی اقتصاد مشغول به کاراند، یا به دلیل موانع و تعصبهای فرهنگی و اجتماعی از واگویی وضعیت اشتغال خود بیم دارند. اشتغال زنان در بخشهای غیررسمی اقتصاد نشان دهندهی ضعف ساختار اقتصادی کشور است.
در چنین بخشهایی زنان در شرایط نامساعد کاری قرار میگیرند و عمدتاً نیز دستمزد بسیار پایینی دریافت میکنند. از آن جا که زنان بیسواد و زنانی که تحصیلات بسنده ندارند نمیتوانند به راحتی وارد بازار کار شوند، ناگزیراند برای تأمین معاش خود و کاهش شدت و اثرات فقر اقتصادی وارد بازارهای غیررسمی کار شوند. چنین شرایط نیز چیزی جز استثمار نیروی کار زنان نخواهد بود. جدول ۱ تفاوت فاحشی بین درآمد زنان و مردان را در کشورهای مختلف نشان میدهد که نشانگر استثمار نیروی کار زنان در بخشهای غیررسمی اقتصاد است.
جدول ۲-۱ مقایسهی درآمد اکتسابی زنان و مردان در کشورهای مختلف
کشور | برآورد درآمد اکتسابی
(دلار، برحسب شاخص (PPP) |
|
زن | مرد | |
نروژ | ۳۵۶’۳۱ | ۳۴۰’۴۲ |
سوئد | ۷۸۱’۲۳ | ۷۰۰’۲۸ |
استرالیا | ۶۴۳’۲۳ | ۲۵۹’۳۳ |
کانادا | ۹۶۴’۲۲ | ۲۹۹’۳۶ |
کویت | ۱۱۶’۷ | ۹۷۹’۲۰ |
ایران | ۸۵۳’۲ | ۹۴۶’۹ |
اندونزی | ۱۳۸’۲ | ۱۶۱’۴ |
هند | ۴۴۲’۱ | ۸۲۰’۳ |
پاکستان | ۹۱۵ | ۷۸۹’۲ |
منبع: (گزارش توسعهی انسانی، ۲۰۰۴: ۲۱۵ـ۲۲۰)
زنان در ایران از نظر فعالیتهای اقتصادی در سطح مطلوبی به سر نمیبرند. بررسی آمارها نشان میدهد که نسبت درآمد زنان به مردان در ایران ۵/۲۸ درصد است در حالی که این نسبت در کشوری مانند نروژ ۱/۷۴ درصد میباشد. هر چند درکشور نروژنیز زنان فاصلهی زیادی از مردان دارند، ولی این شکاف درآمدی، که بر اساس شاخص برابری قدرت خرید برآورده شده، در کشور ایران بسیار شدیدتر و حادتر است. از سوی دیگر مقایسهی درآمد زنان و مردان ایران با درآمد زنان و مردان نروژ (به عنوان رتبهی نخست شاخصهای توسعه) نشان میدهد که از ابعادی دیگر نیز شکاف میان درآمد زنان و مردان در ایران بیشتر و ژرفتر است. همچنان که در جدول ۳ دیده میشود، درآمد زنان ایرانی ۹ درصد درآمد زنان نروژی است، در حالی که درآمد مردان ایرانی ۵/۲۳ درصد درآمد مردان نروژی میباشد.
جدول۲-۲ مقایسهی نسبتهای مربوط به شاخصهای درآمدی ایران و نروژ
کشور | درآمد
(دلار، برحسب شاخص PPP) |
نسبت درآمد
زنان به مردان |
|
زن | مرد | ||
نروژ | ۳۵۶’۳۱ | ۳۴۰’۴۲ | ۱/۷۴% |
ایران | ۸۳۵’۲ | ۹۴۶’۹ | ۵/۲۸% |
نسبت درآمد
ایران به نروژ |
۰/۹% | ۵/۲۳% |
منبع: (برآورد براساس دادههای گزارش توسعهی انسانی، ۲۰۰۴)
همچنین یک بررسی تجربی بر روی ۱۰۰۳ زن و مرد شاغل در تهران، نشان داد که نسبت دستمزد زنان به مردان ۸۰ درصد است (سفیری، ۱۳۷۷: ۶۷). البته، با توجه به این که در این بررسی تجربی تنها زنان و مردان شاغل بررسی شدهاند از این رو انتظار میرود که این نسبت به عدد یک نزدیکتر شود، اما زمانی که زنان و مردان غیرشاغل نیز در محاسبهی این نسبت نگریسته شوند، این شاخص بسیار کاهش مییابد که نشانگر بالا بودن نرخ بیکاری در میان زنان است.
بررسی معیارهای توانمندسازی زنان در ایران نیز نشان میدهد که حضور زنان در مشاغل کلیدی مدیریتی و نیز پستهای سیاسی نسبت به کشورهای توسعه یافته کم است. جدول ۴ این آمارها را نشان میدهد.
جدول ۲-۳ حضور زنان در پستهای سیاسی و مدیریتی
کشور | شاخص GEM
|
|
نسبت درآمد زنان به مردان | |||
رتبه | ارزش | کرسیهای
پارلمانی |
پستهای مدیریتی | مشاغل حرفهای | ||
نروژ | ۱ | ۹۰۸/۰ | ۴/۳۶% | ۲۸% | ۴۹% | ۷۴/۰ |
سوئد | ۲ | ۸۵۴/۰ | ۳/۴۵% | ۳۱% | ۵۰% | ۸۳/۰ |
استرالیا | ۸ | ۸۰۶/۰ | ۵/۲۶% | ۳۵% | ۵۵% | ۷۱/۰ |
کانادا | ۱۰ | ۷۸۷/۰ | ۶/۲۳% | ۳۴% | ۵۴% | ۶۳/۰ |
ایران | ۷۲ | ۳۱۳/۰ | ۱/۴% | ۱۳% | ۳۳% | ۲۹/۰ |
پاکستان | ۶۴ | ۴۱۶/۰ | ۸/۲۰% | ۶% | ۲۶% | ۳۳/۰ |
ترکیه | ۷۳ | ۲۹۰/۰ | ۴/۴% | ۷% | ۳۱% | ۶۰/۰ |
پاراگوئه | ۶۳ | ۴۱۷/۰ | ۸/۸% | ۲۳% | ۵۴% | ۳۳/۰ |
منبع: (گزارش توسعهی انسانی، ۲۰۰۴: ۲۲۱ـ۲۲۴)
همچنان که دیده میشود در ایران زنان تنها ۱/۴ درصد از کرسیهای پارلمانی را در اختیار دارند، در حالی که این میزان در نروژ ۴/۳۶ درصد و در پاکستان۸/۲۰ درصد است. از سوی دیگر درصد حضور زنان در پستهای مدیریتی و مشاغل حرفهای و فنی در ایران به ترتیب ۹ و ۲۶ درصد و در نروژ به ترتیب ۲۸ و ۴۹ درصد میباشد، افزون بر این که حضور زنان در پستهای سیاسی و مدیریتی چندان زیاد نیست و فاصلهی زیادی با کشورهای توسعه یافته دارد. بر پایهی بررسی مؤسسهی پژوهشهای اقتصادی وزارت کشاورزی، سهم زنان روستایی در تصمیمگیریها و ادارهی کارهای خانه ۳۷ درصد، درکارهای پیش از تولید ۲۸ درصد، در فرآوری محضولات ۵۴ درصد و در بازاریابی فرآوردهها ۲۸ درصد است، که بر روی هم، میانگین ۷۵/۳۶ درصدی سهم زنان روستایی در فرآیند تصمیمگیریها، هنوز ۱۲ درصد با شرایط وضعیت مطلوب فاصله دارد (صحرائیان، ۱۳۷۸: ۳۶۲ـ۳۶۳).
پایین بودن سهم زنان در مشاغل مدیریتی و همچنین کرسیهای مجلس شورای اسلامی نشان دهنده این است که زنان در فرآیند تصمیمگیری سیاسی و تعیین خط مشی دولتی دخالت و نفوذ چندانی ندارند. در سطوح میانی مدیریت اجرایی کشور (استانداری، معاونت وزارت، معاونت نهادها و سازمانها) نیز زنان اصولاً حضور ندارند. عدم حضور زنان در ردههای مدیریت کلان و میانی کشور موجب شده است تا در درههای بعدی مدیریتهای اجرایی نیز زنان نتوانند به کرسیهای تصمیمگیری دست یابند و سهم خود را در تصمیمگیریهای سیاسی ـ اجرایی کشور از ۲ درصد به بیشتر افزایش دهند (همان:۳۶۶).
در بخش گذشته گفته شد که تحصیلات زنان با کیفیت اشتغال آنان رابطه دارد. بررسی نرخ سواد زنان در ایران نشان میدهد که زنان از نظر آموزش نیز تفاوت زیادی با کشورهای توسعه یافته دارند، به گونهای که نرخ سواد زنان در ایران ۴/۷۰ درصد و در کشورهای در حال توسعه ۹/۷۵ درصد است که نشان میدهد که نرخ سواد زان در ایران حتی از متوسط نرخ سواد در کشورهای در حال توسعه نیز پایینتر است (جدول ۵). بنابراین میتوان یکی از علل عقب ماندن زنان ایرانی را از قافلهی مدیریت در کمبود مهارتهای فنی و آموزش آنان جستجو کرد.
البته بررسی مشارکت زنان در فعالیتهای اقتصادی نشان میدهد که از سال ۱۹۹۰ میلای تاکنون در ایران پیشرفتهای چشمگیری به دست آمده است، به گونهای که شاخص نرخ فعالیتهای اقتصادی زنان در ایران ۱۳۹ میباشد که ندرت طی یکونیم دهه گذشته رشد ۳۹ درصدی داشته است، گرچه هنوز فاصلهی زنان تا وضع مطلوب بسیار زیاد است. متوسط این شاخص در جهان ۱۰۲ و در کشورهای توسعه یافته ۱۰۶ اشت (گزارش توسعه انسانی، ۲۰۰۲ ـ۲۲۹ـ۲۳۲).
جدول ۲-۴ مقایسهی نرخ سواد زنان در کشورهای مختلف
شاخص | سواد بزرگسالان | |
زنان | نسبت زنان به مردان | |
کشورهای در حال توسعه | ۹/۷۵% | ۸۸% |
کشورهای کمتر توسعه یافته | ۳/۴۳% | ۷۰% |
کشورهای عربی | ۸/۵۱% | ۷۰% |
شرق آسیا و پاسفیک | ۲/۸۶% | ۹۱% |
آمریکای لاتین و کارائیب | ۷/۸۷% | ۹۸% |
جنوب آسیا | ۸/۴۰% | ۶۷% |
صحرای آفریقا | ۹/۵۵% | ۷۹% |
اروپای مرکزی و شرقی | ۱/۹۹% | ۱۰۰% |
سنگاپور | ۶/۸۸% | ۹۲% |
بحرین | ۲/۸۴% | ۹۲% |
کویت | ۰/۸۱% | ۹۶% |
قطر | ۳/۸۲% | ۹۷% |
ایران | ۴/۷۰% | ۸۴% |
پاکستان | ۵/۲۸% | ۵۳% |
منبع: (گزارش توسعهی انسانی ۲۰۰۴: ۲۲۵ـ۲۲۸)
رفع موانع و محدودیتهای اشتغال زنان نقش بسیار مؤثری در بهبود اوضاع اقتصادی کشور و افزایش توان اقتصادی آن خواهد داشت. بررسی شاخصهای توسعه جنسیتی در ایران نشان میدهد که زنان در حوزههای زیر با مشکلات زیادی روبه رو هستند که نیازمند برنامهریزی برای رفع آنها و ارتقای جایگاه ایران در گزارشهای توسعه انسانی است:
ـ زنان مهارتهای لازم را برای ورود به بخش صنعت ندارند.
ـ ارزش افزوده کار زنان در بخش صنایع دستی به درستی برآورد نمیشود.
ـ زنان در بخش خدمات تنوع شغلی ندارند.
البته عوامل دیگری نیز وجود دارد که باعث میشود زنان نتوانند در محیط کاری حضور چشمگیر داشته باشند. بررسیها ی انجام شده نشان میدهد که زنان شاغل در محیط کاری چنین مشکلاتی دارند.
ـ تفاوت در پرداخت دستمزد میان زنان و مردان در شرایط مساوی (صائمیان، ۱۳۷۶: ۴۶).
ـ تبعیض کارفرمایان در مورد زنان و مردان در شرایط مساوی کاری.
ـ نبود خط مشی جدی در مورد احقاق حقوق زنان.
ـ جبههگیری مردان در برابر زنان موفق و کارشکنی آنان.
ـ نبود تنوع شغلی برای زنان و محدودیت فرهنگی برای اشتغال زنان.
ـ گذاشته شدن خلاقیت و نوآوریهای زنان به حساب کارفرمایان یا رؤسای آنان.
ـ وجود قوانین ناسازگار با روحیه زنان.
ـ ایجاد موانعی برای ارتقای شغلی زنان.
ـ پرهیز زنان از زدوبند برای دسترسی به منابع قدرت و منابع مالی.
ـ کمتر بودن سهم زنان از مردان در فعالیتهای اقتصادی.
ـ مشارکت محدود و ناچیز زنان در تصمیمگیریهای سیاسی و کلان کشور.
ـ پیشرفت اندک زنان در پستهای مدیریتی در چند دهه گذشته.
با توجه به جایگاه زنان و لزوم برنامهریزی برای توانمندسازی مدیریتی آنها، دولت در برنامهی چهارم توسعه به این مقوله توجه نموده است. بر سااس مادهی ۱۸۰ این برنامه، دولت موظف است با هدف تقویت نقش تدوین، تصویب و اجرای برنامه جامع توسعه مشارکت زنان مشتمل بر:
زنان در جامعه و توسعه فرصتها و گسترش سطح مشارکت آنها در کشور اقدامهای زیر را معمول دارد:
۱ـ بازنگری قوانین و مقررات، تقویت مهارتهای زنان متناسب با نیازهای جامعه و تحولات فنآوری، سرمایهگذاری در فرصتهای اشتغالزا، توجه به ترکیب جنسیتی عرضه نیروی کار، ارتقای کیفیت زندگی زنان و نیز افزایش باورهای عمومی نسبت به شایستگی آنان.
۲ـ تنظیم و ارائه لوایح مربوط به تحکیم نهاد خانواده برای تصویب در مراجع ذیصلاح.
۳ـ انجام اقدامهای لازم برای رفع خشونت علیه زنان.
۴ـ حمایت از ایجاد و گسترش سازمانهای غیردولتی، نهادهای مدنی و تشکلهای زنان.
علل عدم پیشرفت زنان در مدیریت
بررسیها نشان میدهد که زنان نه تنها در کشورهای در حال توسعه، که در کشورهای توسعه یافته نیز سهمی بسیار اندک از پستهای مدیریتی دارند. به گونهای که در ایالات متحدهی آمریکا سهم اشتغال زنان در سال ۱۹۸۹ حدود ۱۵ درصد بوده و تا سال ۱۹۹۵ به ۴۵ درصد رسیده است. علیرغم افزایش مشارکت زنان، تنها ۶ درصد از زنان آمریکا در ردهی پستهای مدیریتی هستند.
از میان شرکتهای بزرگ آمریکایی مجلهی فورچون ۵۰[۱] ، تنها ۳/۱ درصد از مقامات بالای سازمان و در شرکتهای فورچون ۵۰۰[۲] ، ۷/۱ درصد را زنان تشکیل میدهند . در میان ۲۰۰ شرکت بزرگ آمریکایی، کمتر از ۲۵ درصد از شغلهای مدیریت اجرایی و کمتر از ۵ درصد معاونان رؤسا زنان هستند.
در مورد علل عدم پیشرفت زنان در پستهای مدیریتی پژوهشهای گوناگونی انجام شده است که در این بخش به تحلیل این علل میپردازیم.
در مطالعهای که با عنوان شناسایی موانع ارتقای شغلی زنان در وزارت خانههای موجود در تهران انجام شد نشان داده شد که عمدهترین موانع ارتقای زنان در پستهای مدیریتی چنین است (فرهنگی و اسفیدانی، ۲۰۰۴: ۱۰۹ـ۱۱۷):
۱ـ باورهای فرهنگی موجود در جامعه و سازمانها.
۲ـ نگرش مدیران سازمانها نسبت به مهارتهای مدیریتی زنان.
وجود تفاوتهای واقعی بین مدیران زن و مرد در سالهای زیادی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. چرا به مدیران زن نسبت به همکاران به دید دیگری نگاه میشود؟ هیلمن[۳]در پژوهش خود در سال ۱۹۸۹ نشان داد که زنان نسبت به مردان اعتماد به نفس کمتر، ثبات احساسی کمتر و توان تحلیل و رهبری کمتری دارند (اوون و ویلیام[۴]، ۱۹۹۳: ۱۲). البته پژوهشهای بعدی برخی از نتایج پژوهش هیلمن را رد کرده است (فراهانی و دیگران، ۲۰۰۴: ۱۰۹ـ۱۱۷).
برخی از رفتارهای کلیشهای که نسبت به مدیریت و کار زنان در میان جامعه و عرف وجود دارد چنین است:
زنان تمایل دارند که الزامهای خانوادگی را بالاتر از ملاحظات کاری قرار دهند. آمارهای موجود در ایران نیز نشان میدهد که زنانی که مشاغل خود را ترک میکنند عمدتاً به دلیل الزامهای برآمده از مسئولیتهای شخصی و خانوادگی است تا عواملی مانند تعطیلی محل کار، مشکلات مربوط به محل کار و از این دست میباشد.
ـ زنان برای درآمد اضافی کار میکنند از این رو الزامی برای پیشرفت در کار ندارند.
ـ زنان بازخور منفی را به صورت شخصی دریافت میکنند نه به صورت حرفهای، از این رو، اگر از آنها انتقاد شود نسبت به کار خود دلسرد میشوند.
ـ زنان برای پستهای مدیریت بالا مناسب نیستند، چرا که بیش از حد احساسیاند و دلیری ندارند.
این کلیشهها ممکن است تا حدودی در مورد بسیاری از زنان صادق باشد، اما به هر حال این پرسش مطرح است که چگونه زنان برای کارراهههای مدیریت[۵] برنامهریزی میکنند؟ (اوون و تودور، همان:۱۲)
پژوهشی فراگیر بین مدیران زن ۱۰۰۰ شرکت برگزیدهی فورچون نشان داده است که مهمترین راهبرد پیشرفت زنان در زندگی شغلی[۶] کارکردن فراتر از حد انتظار است. چون مردان کمتر به آنها اعتماد داشتهاند، ناچار به استفاده از این راهبرد بودهاند. ۹۹ درصد از پاسخگویان آن را راهبردی اساسی دانستهاند.
بر این اساس، راهبردهای اساسی زندگی شغلی مدیران زن به ترتیب چنین است:
۱ـ کارآمدی کارکردـ کارآمدی کارکرد به دو روش انجام میشود. در روش نخست، زنان برای پیشرفت کاری تلاش میکنند تا نسبت به همتایان مرد خود بیشتر کار کنند. در روش دوم، با دستیابی به مهارتها و افزودن آن تلاش مینمایند برتریهای بیشتری نسبت به مردان بیابند.
۲ـ خط مشی ـ در این راهبرد زنان تلاش میکنند تا شبکهی ارتباطی گستردهای در سازمان پدید آورند و سبکی مدیریتی پیاده کنند که دلخواه مردان یا افراد کلیدی سازمان باشد تا از این راه بتوانند پیشرفت شغلی خود را تضمین کنند.